من و تو نمی تونیم عشق رو به آتیش بکشیم . اونی که باید بسوزه ماییم . شاید منم باید بسوزم و بسازم تا از این عشق خلاص بشم . باید به خاکستر تبدیل بشم . دیوونه می فهمی چی دارم بهت می گم ؟ چرا ساکتی ؟ لعنتی یه چیزی بگو . خسته شدم . مردم . بابا مگه حالیت نیست ؟ این سکوتت داره عذابم می ده . داری نیشخند می زنی بهم ؟ نه خانم کور خوندی !!! خیال می کنی تونستی کنار بیای و از عشق خلاص بشی که اینقدر ساکت نشستی و نظاره می کنی . بهم نخند . بخوای نخوای عاشقی . آتیش افتاده به جونت . حتی اگه ساکتی بدون باز عاشقی . شاید بتونی سر خودت رو کلاه بذاری ، اما سر من یکی رو نمی تونی . آخه توی عشق چی دیدی که توی زندگی ندیدی ؟ اصلا مگه فرقی هم بین عشق و زندگی هست ؟ به من نگو نباید عاشق باشی . من و تو تا نفس می کشیم باید عاشق باشیم . اصلا حیات ما به عین و شین و قاف گره خورده . بهت گفته بودن دست به آتیش نزن جیزه ! می خواستی گوش بدی . حالا که گوش ندادی بکش . هیچ راه فراری نیست . ما باید به هم تسلی بدیم . حرف بزن لعنتی . حسابی منو ریختی به هم . اگه عشق نباشه من و تو تنهاییم . دیوونه ! دیوونه ! دیوونه . بابا دیوونه م . یه حرف دیوونه وار بهم بزن . دیگه طاقت سکوتت رو ندارم . می خوام خودت برام حرف بزنی . تا ننویسی ولت نمی کنم . خسته شدم . مگه بهم نگفتی کیف داره دیوونه ها با هم حرف بزنن ، پس چرا باهام حرف نمی زنی ؟
پ . ن : دوستان عزیزی که علاقه مند به مسائل ورزشی هستند می تونن به این آدرس مراجعه کنند و من را در اداره هر چه بهتر وبلاگ کمک کنند .