در امتداد سحر آن هنگام از سپیده ی صبح که همراه با نسیم خنک بهاری گونه های کودکانی که آرام و معصومانه آرمیده اند یخ می کند قاصدی از راه رسید تا مرا به جشن سبز بنفشه های همیشه سبز دعوت نماید و خود شبنم وار به استقبال غنچه های گل سرخ فت که موسم میلادشان نزدیک است . خیلی مهربان به نظر می رسید . بقچه ی دلش را که صاف و ساده بود پهن کرد و دست در دست ما نهاد . او را بهار میزبان گشت و گل به دامنش ریخت . زنگوله ای از موسیقی زیبای آب به پای این همه درخت سرفراز آویخته شد و طنین این صدای معصوم مرا به نماز واداشت . ای شوه آفرینش سالروز این همه زیبایی را تبریک می گوییم .
تقدیم به کودکی که تازه چشم به جهان گشوده است :
بالاخره بعد از ماه ها انتظار به دنیا آمدی ، به دنیایی که خودت آیینه ای هستی برای نشان دادن زیبایی ها و زشتی هایش . خانواده چه خون دل هایی که در این ماه ها برایت نخورده اند و چه سختی هایی که برایت متحمل نشده اند . هر روز به شوق فردایی نا معلوم چشم می گشایی و می خندی ، دست و پایت را نرم و موزون تکان می دهی و با همه دوست می شوی حتی با دیوارها و پرده ها . هر روز به شوق فردایی نا معلوم اخم می کنی ، بهانه می گیری و گریه می کنی . در بارش بوسه ها سبز و عطر آگین می شوی مثل پونه و ریحان . زلالینه تر از تو کیست که صدای تاریک ما را غرق روشنی کند ؟ زرینه تر از تو کیست که بر شب های روح ما بتابد ؟ کاش می شد پنچره ای رو به دنیای شیرین تو باز کرد و کاش می توانستیم حرف های دل را بر حاشیه بال کبوتران بنویسیم و به سمت تو پرواز دهیم . می دانم که ماه هر شب خود را در آیینه چشم تو برانداز می کند و کهکشان راه شیری از کنار دهان خوشبوی تو می گذرد . می دانم که ابرها به خاطر دیدن روی تو مدام بالای سر شهرمان قدم می زنند و صبح در سر انگشتان کوچکت تکثیر می شود پس بگذار پیش از آنکه غم روزگار بر چهره زیبایت بنشیند و در طوفان زمانه سرگردان شوی بوسه ای بر چهره سراسر معصومت روانه کنم .
پ . ن : با خبر شدیم که یکی از دوستان خوب ستادی ما ( رضا تهرانی ) به تازگی پدر شده . این اتفاق فرخنده را از طرف تمامی اعضای ستاد به ایشان و همسر محترمشان تبریک گفته و آرزوی سلامتی برای خانواده این عزیز داریم .