از ورای هر چه نیلگون نقره فام سوار بر تورق نفس های گرم و پر رنگ خدا شهابی دیگر درخشید و رها شد ، خورشید نتابیده سرخ شد و بدون شک زمین رقصید ، و این براده های شور و شوق وصف ناپذیر من است که می بارد بر دل آسمان . چگونه می توانم پنهانشان کنم ، مگر می شود ؟
تو حضوری سبزی همانکه می شناسمش بی تاب و پر از هق هق باران . دیده می شوی ، خوانده می شوی و لمست می کنم از اعماق . آشکارا و زلال و دل ما تنها به همین خوش است که تو را داریم . ببار ای سرود ابری و طراوت بخش این روزهای اسفندی مان باش و بمان تا همیشه خدا .
تقدیم به اسفندی هایمان به آنان که کاملا بهاری اند و پر شکوه . تقدیم به آنهایی که با قدم گذاشتن بر این دنیا سخاوتمندانه طبق های نور و غزل به دست نسیم سپردند تا موزون و بی کلام دل بی تاب زمینیان را نوازش دهند و روی بی رنگ مهتاب را گلگون سازند .
تقدیم به غروب عزیز که بی تردید طلوع تمام مهربانی هاست و مصداق بی بدیل تبلور نور و رنگ . تقدیم به زلال روشنی که با پاکدلی تمام قصور و کوتاهی ما را نا دیده گرفت .
از طرف : فریبا ،فرشیده ، آزاده ، سعید ، امید ، مسعود ، مرضیه
|+| نوشته شده توسط
مسعود در یکشنبه چهارم اسفند 1387
|