بهار که می شه روز شماری می کنی تا تابستون بشه و یه بهونه ای پیدا کنی و بری سفر . اصلا چرا همه آدما می ذارن توی دوره آرامششون و وقتی همه چیز مهیا میشه می رن سفر ؟ مگه آدم فقط تو این موقعیت ها باید سفر بره ؟ اصلا اومد و هیچ وقت همه اون چیزایی که می خواستیم برای سفر رفتن جور نشد ، اون وقت چی ؟ اصلا این حرفا رو ول کن ! بیا لا اقل ماها یه خورده متفاوت باشیم . بیا ما بر عکس همه هر وقت عشقمون کشید ! بریم سفر ، حتی اگه همه چیز برامون جور نبود . حتی اگه از آسمون هم سنگ می بارید . حتی اگه طوفان بود ... اصلا همین الان بلند شو تا بریم . نمی دونم کجا ، هر جا که شد . دلم هوای سفر کرده ، اونم یه سفر توپ . آره بلند شو ، این هوای بهاری جون می ده برای مسافرت . اصلا هم نیازی نیست که برای اون تدارک ببینی . فقط بلند شو کوله پشتیت رو بردار تا بریم . باور کن که این کوله پشتی یه دنیا جا داره برای همه اون چیزهایی که من و تو می خواهیم تو این سفر داشته باشیم . پاشو دیگه چرا لفتش می دی ؟ اگه نجنبیم بهار تموم می شه و تابستون از راه می رسه و ما هم مثل بقیه می شیم . کوله پشتیم کوش ؟! داره دیر میشه . آها ایناهاش پیداش کردم من که حاضرم ، زود باش دیر شد ، بهار رفت ، بدو دیگه .
پ . ن : دوست من درسته که نوشته های زیبات امکان درج نظر نداره اما دلیل نمیشه که من پستای قشنگتو نخونم !!!
|+| نوشته شده توسط
مسعود در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388
|