سر راه که می آیی کمی ابرها را با دست کنار بزن ، با سر انگشتانت به نرمی . سر راه که می آیی مشتی ستاره بچین ، از همان هایی که دم دست ترند . سر راه که می آیی یک کف دست آفتاب هم با خودت بیاور . سر راه که می آیی عطر محبوبه شب بیاور به قدر یک دم و به اندازه یک بازدم هم بوی یاس و رازقی . سر راه که می آیی مرا صدا بزن . دستت پر است با این همه ره آورد . من به پیشوازت می آیم . بیا در غروب یک روز بهاری . دراردیبهشت ماه . وقتی که هوای خانه پرازبوی رازقی وشب بو و یاس است. بیا مثل نسیم که پیش از آنکه فکر کنی روی پوستت می نشیند . بیا مثل رگبار بهاری که تا چشم بر هم بزنی لایه ای از شبنم بر پوستت می نشاند .
|+| نوشته شده توسط
مسعود در شنبه پنجم اردیبهشت 1388
|